تبليغاتX
تبلیغات رایگان X
فیلمنامه کوتاه
فیلمنامه کوتاه
آرشیو فیلمنامه های کوتاه ایرانی و خارجی

         احساس کردم که حرف زدن با خداوند بهتر از صحبت کردن درباره اوست.
                                                                                                 سنت ترزا آويلي

نوشته شده توسط شبکار | موضوع: سخناني از بزرگان | لينک ثابت

گنجه

داخلی - شب - اتاق قدیمی در یک روستا :

 

اتاق كاملا تاريك است . ناگهان مردي كبريتي را روشن ميكند و به سمت سيگاري كه در دهانش است مي برد و آنرا روشن ميكند .مرد روي كاناپه نشسته است . اولين پك سيگار را كه ميكشد به سرفه مي افتد . سيگار را مياندازد و سرفه كنان در حاليكه گردن خود را با دست گرفته است و نزديك است خفه شود به سمت پنجره مي رود . سعي مي كند پنجره را باز كند اما باز نمي شود . پس از كمي تلاش در حاليكه قرمز شده است با دستش كه در آستين گره كرده محكم به شيشه مي كوبد وشيشه را مي شكند . هوا به داخل اتاق هجوم مي آورد . كمي نفس مي كشد و در حاليكه سرفه هايش قطع شده به سمت كاناپه ميرود و مي خوابد . تصوير ديزالو مي شود به سياهي .

 

داخلی - روز - اتاق قدیمی در یک روستا :

 

آفتاب به روي صورت مرد كه روي كاناپه خواب است افتاده . مرد از شدت نور آفتاب به سختي از خواب بلند مي شود و روي كاناپه مي نشيند . كمي با دست صورتش را مي مالد ونگاهي به اطراف مياندازد سپس بلند مي شود و از كنار كتابخانه اي كه شيشه اش شكسته و پنجره اي كه سالم و بسته است عبور می کند و از اتاق بیرون میرود (مرد متوجه موضوع نشده است) . تصویر دیزالو می شود به سپیدی .

                                               

                                                                               فیلمنامه نویس : محمد سجاد حکم

نوشته شده توسط شبکار | موضوع: فيلمنامه هاي بي ديالوگ | لينک ثابت

پرگار

پيش نمايش - شب - خارجي - پارك :

 

نيمكت پارك خالي ازجمعيت 

ناگهان آسمان رعد و برق ميزند وباران شروع به باريدن ميكند .

 

خارجي - شب - پارك :

 

دوربين پاهاي پيرمردي را نشان ميدهد كه به روي زمين خيس پارك حركت ميكند و هنوز باران مي بارد. دوربين به تدريج بالا مي آيد وپيرمرد را در حال حركت نشان ميدهد كه چتري كهنه و پاره در دست دارد و به كلي خيس شده است و گويي متوجه پارگي چتر نيست .

 

شب - خارجي - پارك :

 

دوربين حوض پارك را از نماي نزديك درحالي كه قطرات باران روي آن مي بارد نشان مي دهد دوربين به تدريج بالا مي آيد و پيرمرد را كه با خستگي خود را به نيمكت ميرساند و روي آن مي نشيند  نشان مي دهد . پيرمرد نفس عميقي ميكشد . ناگهان نظرش به جواني كه در پناهگاه يك نفره اي ايستاده است جلب ميشود . جوان كت وشلوار شيكي پوشيده است و با نگراني به ساعت خود نگاه مي كند. پيرمرد به سختي مي ايستد و به سمت جوان حركت مي كند و در مقابلش مي ايستد

پيرمرد:سلام جوان عجله داري؟

جوان:سلام , بله ولي منتظر قطع شدن باران هستم , چطور مگه ؟

پيرمرد:مسير تو از كدام طرف است ؟ ميتوانم با چترم تو را برسانم .

جوان:[در حاليكه با تعجب به چتر پاره ي پيرمرد نگاه ميكند] نه متشكرم منتظر مي مانم.

پيرمرد:تعارف ميكني نگران نباش من عجله ندارم تو را مي رسانم

جوان:نه متشكرم.

پيرمرد:[در حاليكه دست پسر را مي كشد]تعارف نكن بيا زير چتر.

جوان:[در حاليكه مقاومت مي كند]نه ممنونم لباسهايم نو است نمي خواهم خيس شود ممنون منتظر قطع شدن باران مي مانم .

پيرمرد:[در حاليكه دست پسر را مي كشد]مگر عجله نداشتي؟اينطوري ديرت ميشود بيا تعارف نكن.

جوان:[درحاليكه كاملا خيس شده]نمي خواهم پدر جان خيسم كردي .مگر كوري؟سوراخهاي به اين بزرگي را نمي بيني روي چترت؟ وبا عصبانيت پير مرد را حل ميدهد و ميرود.

پير مرد درحاليكه تعجب زده به دور شدن جوان نگاه مي كند چتر خود را مي بندد و در پناهگاه جوان مي ايستد و تصوير ديزالو مي شود به سياهي.

                                                               فيلمنامه نويس:محمد سجاد حكم

 

پاي برجا باش و سر گردان      چون سكون و تحرك پرگار

نوشته شده توسط شبکار | موضوع: فيلمنامه هاي ديالوگ دار | لينک ثابت

گردو

پيش نمايش :

 

دوربين نماي آسمان را بصورت كاملا افقي نشان ميدهد . فردي به دوربين نزديك وبالاي سر آن ميايستد ومشتي خاك را به روي دوربين ميريزد تا تصوير كاملا سياه شود .

 

داخلي روز حياط خانه ي حوضدار :

 

حوض پر از آب

ناگهان تعداد زيادي گردو به طور نامشخص از بالا در حوض ريخته ميشود وتصوير ديزالو ميشود به سياهي.

 

داخلي روز حياط :

 

تصوير به تدريج روشن ميشود و حوض خالي از آب و پر از گردو نمايان ميگردد.

 

داخلي روز حياط :

 

دوربين نماي آسمان را بطور كاملا افقي نشان ميدهد . فردي به دوربين نزديك و بالاي سر آن مي ايستد و مشتي خاك را به روي دوربين ميريزد تا تصوير كاملا سياه ميشود.

 

                                                                 فيلمنامه نويس : محمد سجاد حكم

نوشته شده توسط شبکار | موضوع: فيلمنامه هاي بي ديالوگ | لينک ثابت

فیلمنامه ای از پیمان قاسم خانی
 

فیلمنامه ای برای فیلم کوتاه  با نام «تدوینگرها» اثر پیمان قاسم خانی

                                                                                 لینک دانلود فیلمنامه «تدوینگرها»

 

نوشته شده توسط شبکار | موضوع: فيلمنامه هاي ديالوگ دار | لينک ثابت

خرگوش
صحنه ي اول - خارجي :

چند صحنه كوتاه از جنگ جهاني دوم نشان داده مي شود و سپس ديزالو مي شود به سياهي     

صحنه دوم - داخلي :

در ميان تاريكي مطلق كبريتي روشن شده وبه سمت سيگاري كه در دهان پسري جوان است رفته و آن را روشن ميكند . سپس كبريت خاموش شده وتصوير تاريك ميشود و مدتي تصوير تاريك مي ماند .
 پسر چراغ مطالعه ي روي ميز را روشن و تصوير روشن ميشود سپس سيگار را از دهان خود خارج وبه آن نگاهي مي اندازد مدتي بعد آن را به آرامي پايين آورده و روي كتاب درسي خاموش ميكند و تصوير ديزالو ميشود به سياهي .

                                                                                  فیلمنامه نویس : محمد سجاد حکم

نوشته شده توسط شبکار | موضوع: فيلمنامه هاي بي ديالوگ | لينک ثابت

برای مادر
 خارجی - روز

نیم رخ دختر بچه ای 6 یا 7 ساله را که سر بر روی جسمی سپید نهاده است می بینیم. نیم رخ دختربچه تمام قاب را در بر گرفته است.
دختر بچه: مامان جون، قول می دم اون کفش سبزه رو که گفتی واسه مریم خونه خاله فریده خریدی بهت بدم تا بهش بدی. آخه چرا با من قهری؟ گفتم که بخدا تقصیر من نبود (صدایی موهوم فضا را در بر می گیرد. بغض گلوی دختربچه را می فشارد. به سختی ادامه می دهد) مامان قول می دم از این به بعد به داداش حمید «تو» نگم... بخدا قول می دم وقتی از مدرسه اومدم کفشامو رو موکت در نیارم. قول می دم تو جاکفشی بذارمشون. باشه؟ ... باشه مامانی؟
دختر بچه ساکت می شود. صدای موهوی که شنیده می شد کم کم تبدیل به صدای گریه جمعیتی غمگین می شود. مردی که سیاه پوشیده است دخترک را از روی جنازه بلند می کند. دخترک با گریه و فریاد تلاش می کند بیشتر کنار پیکر بی جان مادر بماند. چند نفر جنازه را بلند کرده و درون قبر می گذارند.
همزمان با پاشیده شدن خاک بر روی جنازه، دیزالو می شود به سپیدی.

                                                                                     منبع سایت : www.00397.com

نوشته شده توسط شبکار | موضوع: فيلمنامه هاي ديالوگ دار | لينک ثابت

دود و کودک
 داخلي - اتاق خواب کودک - شب

مرد به اتاق خواب تاريک که تنها روشنايي‌اش بارقه ضعيف چراغ خواب است، وارد مي شود. مرد که سيگاري نيمه کشيده به دهان دارد نگاهي محبت آميز به کودکي که آرام و بي دغدغه بر روي تخت خوابيده است مي اندازد و براي خاموش کردن چراغ خواب به سمت ميز مي رود. هنگام نزديک شدن به ميز کاغذي تا خورده را مي بيند که لبه اش از گوشه کشو بيرون مانده است. کاغذ را بيرون مي کشد و تلاش مي کند تا متني را که با خط کودکانه نگاشته شده بخواند.
کاشکي بابا ... کاشکي هيچکي سيگار نمي کشيد. وقتي بابا سيگار مي‌کشه من اذيت مي‌شم. نه اين‌که دودش اذيتم کنه ولي از اين‌که بابا سيگار مي‌کشه ناراحت مي‌شم. اصلاً منم مثل مامان به دود سيگار عادت کردم ... اذيتم نمي کنه ولي کاشکي بابا سيگار نمي کشيد. اگه حرف اون مرده تو تلويزيون راستکي باشه چي؟
عضلات چهره مرد حالتي منقبض به خود مي گيرد. سيگار نيمه کشيده را از دهان بيرون آورده و در حالي‌که با دو انگشت در دست مي گيرد به کمک انگشت شصت آنرا مي شکند و از اتاق بيرون مي رود.

                                                                                      منبع سایت : www.00397.com

نوشته شده توسط شبکار | موضوع: فيلمنامه هاي بي ديالوگ | لينک ثابت

الا كلنگ
داخلي - صحنه ي اول :

يك ضبط صوت روشن وديزالو ميشود به سياهي .

داخلي - صحنه ي دوم :

شخصي با دستمال و سطل وارد تصوير شده و شروع به پاك كردن يك لنگه ي در كمدي ميكند و پس از مدتي از تصوير خارج ميشود و ديزالو ميشود به سياهي .

داخلي - صحنه ي سوم :

شخص با آينه و ما‍ژيك وارد تصوير شده و آينه را طوري بر بلندي كمد قرار ميدهد كه دوربين به خوبي در آن نمايان ميشود سپس با ماژيك شروع به رنگ كردن لنگه ي ديگر در كمد مينمايد و از تصوير خارج ميشود و ديزالو ميشود به سياهي .

داخلي - صحنه ي چهارم :

نوار ضبط  صوت تمام و تصوير ديزالو ميشود به سياهي . 

                                                                                     فیلمنامه نویس : محمد سجادحکم

نوشته شده توسط شبکار | موضوع: فيلمنامه هاي بي ديالوگ | لينک ثابت

گلايل
صحنه ي اول - روز - خارجي : 

تابلويي در كنار درب يك آتليه هنري نصب شده است و روي آن نوشته شده است كارگاه مجسمه سازي .

صحنه ي دوم - روز - داخلي - داخل آتليه : 

پسري جوان در حال تراشيدن مجسمه اي گچي است مردي مسن وارد اتاق ميشود و به كار كردن پسر نگاه ميكند .
مرد : دستان هنرمندي داري اسمت چيه ؟
پسر : ميكاييل .
مرد : اولين مجسمه اي كه تراشيدي مال من .
پسر: (درحاليكه با تعجب نگاه ميكند) مال شما ؟
مرد : حاضرم پول خوبي برايش بپردازم . 
پسر در حاليكه لبخند تلخي ميزند و سر تكان ميدهد مشغول انجام ادامه كارش ميشود و تصوير ديزالو ميشود به سياهي .

صحنه ي سوم - روز - راهرو آتليه هنري - داخلي : 

مرد مسن در حاليكه مجسمه ي سفيد مردي را در دست دارد از تصوير خارج ميشود . 

صحنه ي چهارم - روز - داخلي - داخل آتليه : 

پسر در حاليكه از پنجره بيرون را مي نگرد به دستان خود نگاه مي كند و با نگاهش آنان را تحسين میکند . تصوير ديزالو ميشود به سياهي .

صحنه ي پنجم - داخلي - روز - داخل خانه اي بزرگ :

مدتي تصوير سياه مي ماند و سپس به آرامي روشن مي شود مجسمه در حاليكه كهنه و زرد شده است بر روي بلندي كمدي در يك اتاق قديمي خودنمايي مي كند پنجره ي اتاق باز است و باد تندي می وزد پس از اندكي مجسمه تاب مقاومت در مقابل باد را از دست مي دهد واز بالاي كمد مي افتد و به شدت خرد مي شود . دوربين روي مجسمه زوم مي كند . روي پايه آن حك شده است ميكاييل آنژاسيان و تصوير ديزالو ميشود به سياهي .

صحنه ي ششم - خارجي - روز - قبرستان ارامنه :

پيرزني بر بالاي قبري ايستاده و به شدت گريه مي كند . در قبرستان باد سختي مي وزد . پس از مدتي پيرزن در حاليكه به قبر نگاه ميكند از تصوير خارج ميشود . دوربين قبر را نشان ميدهد روي آن نوشته شده است ميكاييل آنژاسيان و تصوير ديزالو مي شود به سياهي .

                                                                                فیلمنامه نویس: محمد سجاد حکم  
  

نوشته شده توسط شبکار | موضوع: فيلمنامه هاي ديالوگ دار | لينک ثابت

فیلمنامه سکانس برتر خیلی دور خیلی نزدیک
داخلی - شب :

دکتر عالم: ببین! این تلسکوپی که برات خریدم خیلی مجهزه؛ فروشندش می گفت، میشه تا ته آسمون را دید 

سامان(از آنسوی خط تلفن): بهترین تلسکوپهای دنیا فقط چهار درصد از آسمون رو نشون میدن!

دکتر عالم: من .... من نمی دونستم! پس سرفرصت یک کلاس ستاره شناسی برام بذار، بهتره استراحت بکنی، تا نیم ساعت دیگه زنگ می زنم ببینم حالت بهتر شده یا نه

سامان: اهمم

دکتر عالم: پس فعلاً

سامان: خداحافظ

دکتر عالم: خیلی خوب

دکتر عالم(خطاب به دختر): نمی تونم، نمی تونم باهاش حرف بزنم، این دیگه خیلی بی انصافیه

دختر: شما باید امیدوار باشید ... خدا بزرگه ...

دکتر عالم: خدا؟ آره خدا خیلی بزرگه ... خودمون ساختیمش که هر وقت توی دردسر افتادیم یکی از راه برسه و بگه خدا بزرگه؛ اما اشکالش اینه که زیادی بزرگه!

دختر: شما حالتون خوب نیست!

دکتر عالم: ا ِ ! چطوره یه سُرُم بهم وصل کنی یا اینکه بشینی برام شعر بخونی یا .. یه طرح از صورتم بکشی و بچسبونی به دیوار؟ ها ؟ چه آدمای خوبی! خدا هم که هست، پس دیگه مشکلی نیست!

دختر: غذاتون داره سرد میشه استاد!

دکتر عالم: آخه تو از زندگی چی میدونی؟ من با همین دستام، با همین دستای خودم خیلی‌ها رو از مرگ حتمی نجات دادم ولی هیچوقت ندیدم سر و کله خدا اونطرفا پیداش بشه. اونایی هم که زیر دستام مردن آدمایی مثل تو انداختن گردن خدا: خدا خواسته، خدا الرحمن الراحمینه...

دکتر عالم(با استیصال و در حال گریه): خدا چرا به من کمک نمی کنه؟ حالا که این بچه به کمک احتیاج داره چرا از این دستا کاری برنمی آد!

دختر: ببخشید استاد، من فکر می کنم این آقا سامان نیست که به کمک احتیاج داره ...

[دکتر عالم و دختر هر دو می گریند!]

نوشته شده توسط شبکار | موضوع: فيلمنامه هاي ديالوگ دار | لينک ثابت

سرخي سياه

خارجي-اتوباني در كوير-شب

ماشيني در سياهي به ما نزديك مي شود و ما چراغهاي پر نورش را كه نزديك و نرديكتر مي شود مي بينيم. ماشين در مقابل ما توقف مي كند و مردي بلند قد از آن پياده مي شود. چهره مرد در تاريكي پنهان است، مي ايستد و چيزي را از زمين بر ميدارد. فندكي را از جيب خود خارج مي كند و آن را در مقابل چهره خود روشن مي كند و اكنون چهره اش و آن چيزي كه بدست گرفته هويدا مي شود. گلي كوچك و سرخ رنگ است. مرد گل را با حسي عجيب مي بويد و سپس آنرا درون جيب خود مي گذارد. به سمت جعبه عقب ماشين مي رود؛ آنرا باز مي كند. جنازه اي خون آلود را از آن بيرون مي كشد و به كنار جاده مي اندازد!
ديزالو مي شود به سياهي

                                                                                     منبع سایت : www.00397.com

                                                                             

نوشته شده توسط شبکار | موضوع: فيلمنامه هاي بي ديالوگ | لينک ثابت

گاليونت
صحنه ي اول - خارجي - روز :

بچه ها يكي يكي و دوتا دوتا از درب كوچك حياط كانون اصلاح و تربيت خارج ميشوند . ناگهان پسري از درب خارج شده و دوربين روي صورت او زوم ميكند پسر بچه به منطقه اي دور نگاه ميكند و در همان حال كه به آن منطقه نگاه ميكند از تصوير خارج ميشود .

صحنه ي دوم - خارجي - روز :

پسر بچه به بالاي ديواري نگاه و به آن نزديك ميشود . از آنسوي ديوار صداهاي خنده ي عجيبي به گوش ميرسد پسرك همانطور كه در تعجب است به دنبال راهي براي بالا رفتن از ديوار بلند كانون است ولي ناكام مي ماند و تصوير ديزالو ميشود به سياهي .

صحنه ي سوم - داخلي - شب :

تخت پسر بچه در كنار پنجره ي ميله داري است كه در هنگام خوابيدن ميتواند بيرون را ببيند . درحاليكه بر روي تخت دراز كشيده است و نور مهتاب بر روي صورت او افتاده است به صداهاي خنده كه هنوز به گوش ميرسد فكر ميكند و تصوير ديزالو ميشود به سياهي .

صحنه ي چهارم - خارجي - روز : 

پسربچه دوباره با تعجب به ديوار نزديك و به بالاي آن نگاه ميكند و سپس از تصوير خارج ميشود و تصوير ديزالو ميشود به سياهي .

صحنه ي پنجم - خارجي - روز : 

درب بزرگ بيروني كانون باز ميشود و پسر بچه در حاليكه ساكي در دست دارد به آرامي از آن خارج ميگردد . كمي به اطراف نگاه ميكند و ناگهان با سرعت ميدود و از تصوير خارج ميشود .

صحنه ي ششم - خارجي - روز : 

پسر بچه از مقابل دوربين با سرعت مي دود و از تصوير خارج ميشود . 

صحنه ي هفتم - خارجي - روز :

در حاليكه پسر بچه صدا را تعقيب ميكند و ميدود  به پشت ديوار ميرسد و مي ايستد . در حاليكه بهت زده به مقابل مي نگرد ساك از دستش مي افتد .
دوربين يك ضبط  صوت را نشان مي دهد كه در حال  پخش آن صداهاي خنده است و در پشت آن يك جوان كه با خستگي بر زمين نشسته و به ديوار تكيه داده است و لباس كهنه اي بر تن دارد  نمایان است . پسر بچه به آرامي به جوان نزديك و بر ديوار تكيه ميزند و در كنار او مي نشيند . دوربين حركت كرده مردي بالغ را در كنار جوان نشان ميدهد و در ادامه حركت خود مردي ميانسال را در كنار ديگري و مردي مسن را در كنار مرد ميانسال و سرانجام قبري را در كنار پيرمرد  نشان ميدهد و تصوير ديزالو ميشود به سياهي .
 

                                                                              فیلمنامه نویس : محمد سجاد حکم      

نوشته شده توسط شبکار | موضوع: فيلمنامه هاي بي ديالوگ | لينک ثابت

روش حذفي گوس - جردن!

داخلي - كلاسي در يك دانشگاه - روز

وايت برد پوشيده از فرمولهاي بلند و كوتاه عجيب و غريب است. استاد به سمت وايت برد مي رود و فرمولهاي پاياني را ادامه مي دهد. نجوايي خفيف فضاي كلاس را در برگرفته است. ناگهان استاد به سمت دانشجويان رو بر مي گرداند.
استاد: راستي فراموش كردم بگم كه خطاي در روش گوس - جردن از نوع خطاهاي منتشره است. يعني اگه در هر جاي روش اشتباهي رخ بده تا پايان بزرگ و بزرگتر ميشه! كه روش رو ...
ناگهان يكي از دانشجويان - يكي از همان دانشجوياني كه سر و گوششان مي جنبد - سخنان استاد را قطع مي كند.
دانشجو: استاد، اين روش چقدر در آينده به كار ما مي آد؟
استاد: ببينيد، روش گوس - جردن يكي از طولاني ترين و سخت ترين روشهاي محاسبات عدديه كه همون طوري كه گفتم خطاي در اون از انواع ...
دوباره همان دانشجو - يكي از همان دانشجوياني كه سر و گوششان مي جنبد - سخنان استاد را قطع مي كند.
دانشجو: پس چرا شما اونو تدريس مي كنيد؟
استاد: ببين عزيز من، اين روش در سرفصل درس شما اومده و بايد تدريس بشه، ضمناً...
دوباره همان دانشجو - يكي از همان دانشجوياني كه سر و گوششان مي جنبد - سخنان استاد را قطع مي كند.
دانشجو: اين سرفصلها چقدر منطبق با نيازهاي ماست؟
استاد: سرفصلها رو كساني تعيين كردند كه يه روزي همين جاها دانشجو بودند و يقيناً ...
دوباره همان دانشجو - يكي از همان دانشجوياني كه سر و گوششان مي جنبد - سخنان استاد را قطع مي كند.
دانشجو: پس چرا اين كساني كه ...
اينبار استاد سخنان دانشجو - يكي از همان دانشجوياني كه سر و گوششان مي جنبد -  را قطع مي كند.
استاد: (با فريادي كه دلسوزي را زمزمه مي كند) از كلاس برو بيرون ....
ديزالو مي شود به سپيدي

                                                                                      منبع سايت : www.00397.com

نوشته شده توسط شبکار | موضوع: فيلمنامه هاي ديالوگ دار | لينک ثابت

       به نظر مي رسد که موها بسيار کمتر از هر عضو ديگر دوباره احياء مي شوند.

                                                                                                 توماس د آکينو


نوشته شده توسط شبکار | موضوع: سخناني از بزرگان | لينک ثابت

Copyright © 2006 - Site bus: شبکار & Designer: Hessam Sedaghati